أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
18
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
اندر آيد پس بدرّد پرده هاء هجر را * بر دو چشم عاشقانش جلوه گرداند جمال « 1 » درنوردد اين بساط اندهان را يكسره « 2 » * سلوت آرد بىتقاضا ، وصلت آرد بىسؤال چون ببيند جان عاشق او بدان لرزان شود * گويد آيا « 3 » اين بماند يا نگردد وصف حال پس خطاب حق درآيد عاشقا انده مدار * تو مرايى بر دوام و من ترا ام بىزوال الفصل الثالث فى فضائل القرآن « 4 » و قراءته « 5 » قال الامام رضى اللّه عنه : « مثل القرآن مثل الجنة « 6 » فيها كلّ تالد جديد « 7 » و طارق قديم « 8 » و القرآن فيه كل رطب و يابس ، فى الجنّة قصور و درجات و فى القرآن سور و آيات « 9 » . » بدانك قرآن مانند است به بهشت جاودان . در بهشت از هزار « 10 » گونه نعمت است و در قرآن از هزار « 11 » گونه پند و حكمت است . در بهشت قصور و درجات است ، در قرآن سور « 12 » و آيات است . در بهشت انهار و اشجار « 13 » است و در قرآن اخبار و اعتبار است . در جنان « 14 » عيش حميد است و در قرآن وعد و وعيد است « 15 » . در بهشت غلمان و ولدان است « 16 » ، در قرآن تبيان و رضوان است و نور و سرور است « 17 » . ندانم تا قرآن نسختى « 18 » از بهشت جاودان است يا بهشت خود در طى جمال « 19 » قرآن نهانست . بيت نارى كى دلم ز تف خود سوختهاى * نورى كى روان من برافروختهاى
--> ( 1 ) - جلال ( 2 ) - يك سرى ( 3 ) - اى جان ( 4 ) - + العظيم ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - + الجنة ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - از « فى الجنة قصور . . . » ندارد ( 10 ) - هر ( 11 ) - هر ( 12 ) - در متن : سورت ( 13 ) - اشجار و انهار ( 14 ) - بهشت ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - + و حور ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - نسخهء ( 19 ) - ندارد